|
داستان هاي كوتاه و يادداشت هاي بلند براي گريختن از صف مردگان
|
اسکار وایلد : « زندگی است که هنر را تقلید می کند ، نه این که هنر زندگی را »
طبیعت در شعر فارسی
شعر بدون تصویرگری از اجزای طبیعت ، مجموعه ای بی جان و بی اثر است . به همین دلیل از عمومی ترین ویژگی های شاعران هر دوره ، طبیعت گرایی بوده است . اما نوع نگاه شاعران هر عصر تفاوت داشته است . از تشبیه صریح و ساده و حسی تا استعاره و از استعاره تا رمز و حرکت تدریجی از وضوح به ابهام در معنی ، همگی در تصاویر شاعران ایرانی قابل مشاهده است .
در شعر سنتی و کلاسیک ، به خصوص از نیمه ی اول قرن 5 هـ .ق ، طبیعت و اجزای آن بیشتر دستمایه ی خلق تصاویری است که بر مبنای تشبیه خلق می شود . انعکاس زیبایی های مناظر طبیعی و توصیف آثار و پدیدارهای آن ، کشف مناسبات بین پدیده ها و برقراری پیوند همانندی بین آنان ، بهره گیری از تشبیه و برابر هم ساختن آثار و عناصر طبیعی و اشیا با امور برخاسته از محیط زندگی و خلق تصاویر گوناگون طبیعی با رنگ ها و جلوه های ویژه ، ادبیاتی توصیفی را رقم می زند که تجربه های حسی در خلق تصاویر آن نقش برجسته ای دارد . همچنین اشرافیت شاعرانه ، روحیه ی شادخواری و غنیمت شمردن لذت و ارتباط با مظاهر طبیعی که از برون گرایی شاعران آن دوران حکایت می کند ، بر توصیف طبیعت بی تاثیر نبوده است .
این برون گرایی کم کم با شیوع عرفان و تصوف به درون گرایی می انجامد . در نتیجه توصیفات طبیعی نیز رنگ و بوی دیگری می یابد و وظیفه ی دیگری را دنبال می کند . عارفان شاعر و شاعران عارف این دوران که از قرن 7 هـ .ق چهره ی ممتاز ادبیات فارسی می شوند ، از تصاویر طبیعی برای آشکار نمودن اوضاع و احوال نفسانی خود و هدایت مخاطب به جریان روحی خویش استفاده می کنند تا معنا و مقصود عرفانی که بیانش با زبان ساده غیر ممکن است ، از طریق توصیفات طبیعی منتقل گردد . به همین دلیل تصاویر شاعرانه در آثار صوفیانه ، بسیار متفاوت از تصاویر شعری دوران پیشین است .چون هم انگیزه های این دو گروه متفاوت است و هم نوع استفاده ی آنان از این امکان شاعرانه .
« بسیاری از تصاویر (گروه اول) به گونه ای ارائه شده که فقط در همان حالت و وضع خاص لذتبخش و بدیع است و اگر از محل اصلی تغییر کند زیبایی و تازگی آن و حتی ارزش هنری اش از میان می رود ». حال آن که جابه جایی و تغییر در ارکان تصاویر شاعرانه ی گروه دوم ، خلل چندانی به محتوی عرفانی و درونی آن وارد نمی کند .
مخاطبان شعر در دوره ی پیشین اغلب اهالی دربار و ادیبان و فرهیختگان هستند که از حدود قرن 10 هـ .ق جای خود را به طبقه ی متوسط نوپای شهری می دهند . این تغییر مخاطب ، تغییر نگرش و استفاده از تصاویر شاعرانه و طبیعت گرا را در پی دارد . شاعر تصاویر خود را از عناصر موجود در زندگی روزمره ی آنان برمی گزیند ، از تمثیل های طبیعی و معادله سازی بهره می گیرد و محسوسات زندگی را با نازکی اندیشه در هم می آمیزد تا اندیشه و حالت و عواطف درونی خود را به وسیله ی تصویر نمایان سازد . شاعر این دوره اغلب طبیعت را نه آنگونه که هست بلکه آن گونه که خود می بیند و درک می کند ، به تصویر می کشد . یعنی امور ذهنی و باطنی خود را با بیانی که از تصاویر مادی و طبیعی یاری می جوید ، به امری واقعی و ظاهری تبدیل می سازد تا خواننده نیز امور بیرونی و واقعی شعر را درونی و باطنی کند و به سهم خود از مفاهیم ذهنی و عاطفی شاعر برخوردار گردد . این ارتباط در دو سوی بیت رخ می دهد که نیمی از آن به تجربه حسی و نیمه ی دیگر به تجربه ای غیر حسی اختصاص می یابد .
البته گاه افراط در این امر ، معنا را در پرده ی ابهام فرو می برد و خواننده حتی با صرف وقت و کوشش ذهنی نمی تواند از سطح تصاویر رنگارنگ و خیال انگیز بگذرد و معمای شعر را بگشاید و به نوع ارتباط اجزای آن با یکدیگر پی ببرد .
برای گریز از چنین ابهامی ، ساده ترین راه برگزیده می شود . یعنی بازگشت به شیوه های آزموده و تکراری . سالها بعد وقتی هیجانات مشروطه خواهی فروکش می کند و شاعران فرصت می یابند با افق های ادبی سایر کشورها آشنا شوند و به دنبال شیوه های نو و تحول در فرم و محتوای شعر باشند ، طبیعت گرایی نیز رنگ و بوی دیگری پیدا می کند که پرچم این دگرگونی را نیما برمی افرازد .
اگر نیما را نمونه ی تمام عیار یک شاعر معاصر بدانیم ، یعنی کسی که « شعر را فارغ از زمان معین می طلبد ، از محتوای زمان می گذراند به این امید که همه زمانی شود » می توان با بررسی طبیعت گرایی در شعر او کم و بیش به تکامل تصاویر در شعر معاصر پی برد .
نیما به بیان عینی شعر معتقد است و تصویر را به توضیح و تفسیر ترجیح می دهد . برای نیما« آنچه از پیش وجود دارد جهان است و مجموعه ی تاثیر و تاثرات حسی شاعر نسبت به جهان . شاعر برای بیان این جهان محسوس و ملموس است که به بیان عینی و آفرینش تصویرهای تازه روی آورده ، تصویر را نه به عنوان جزیی از شیوه ی بیان بلکه به عنوان اساس بیان شعری می پذیرد . تصویر هم پیشرفته ترین نوع بیان را برای عینیت بخشیدن به فضای شعر در اختیار شاعر قرار می دهد » هر چند نیما برای رسیدن به این ظرفیت بیانی راهی دراز را می پیماید . از ذکر عناصر طبیعی و خاص در شعرهای اولیه اش مثل «قصه ی رنگ پریده ، خون سرد» و «افسانه» ، تا گذار از تمثیل و روی آوردن به سمبول در شعرهایی مثل «شمع کرجی» ، «قو» و رسیدن به نماد در شعرهایی مثل «ققنوس» ، «داروگ» و «کک کی» .
انسان
ادبیات زندگینامه ی یک ملت است و منعکس کننده ی روابط اجتماعی و نهادهای مردمی . گستره ی وسیعی از مذهب ، فرهنگ توده ، انسان شناسی ، جامعه شناسی ، روانکاوی ، تاریخ و ... که با هنر آمیخته است و زیباتر بیان شده است . اگرچه تاریخ می کوشد انسان را با همه ی وابسته های فردی و اجتماعی اش در دوره های مختلف ترسیم کند ، اما حقیقت آن است که ادبیات از عهده ی این امر بهتر برمی آید و آنچه را که تاریخ نتوانسته و یا نخواسته منعکس سازد در لابه لای تصاویر و مفاهیم ادبی منتقل می کند . پس برای آشنایی با یک ملت ، خواندن تاریخ مشکوک آن کافی نیست . میراث ادبی ناگفته ها را چنان که غیر نداند می نویسد تا مخاطب هم آن را چنان بخواند که می داند .
فرم و محتوی آثار ادبی در طول تاریخ ، تصور و تلقی پدید آورندگانشان را در مورد انسان و جایگاه و ارزش او نمایان می سازد . اگر مفاهیم انسانی را اصلی ترین موضوع آثار ادبی بدانیم ، نوع پرداختن به این موضوع ، تفکر و تلقی خالق اثر را از مفهوم انسان روشن می سازد و در نظر گرفتن سلیقه ، نگرش و تفکر مخاطب نیز نوع فرم و قالب را معین می کند .
ادبیات هر دوره ای تصویری آرمانی از انسان ارائه می دهد . این انسان آرمانی گاه ممدوحی بخشنده است و گاه قهرمانی دلاور که تبلور ناکامی های یک ملت است ، گاه عاشقی دلسوخته و زمانی هم عارفی دلخسته . تصویر این انسان آرمانی « هرچه به الگوهای ذهنی گذشته وابسته تر باشد ، درجه ی نو بودنش فروتر است و طبعا عمر آرمانی و آیندگی اش نیز کمتر است . از سویی اگر این تصویر از درک موقعیت حال و تجربه های گذشته مایه نگرفته باشد ، البته تو خالی و ساختگی و بی ریشه است »با این حال در اکثر آثار ادبی این سرزمین ، مفاهیمی که این تصویر آرمانی از آن دم می زند ، اغلب کلی و ذهنی است و یا حداکثر طیف بسیار کوچکی از جامعه را در برمی گیرد . انگار در متون کهن ، افراد طبقات فروتر فراموش شده اند و هیچ گاه مورد توجه قرار نمی گیرند . در چنین متونی « نویسنده وقتی قلم به دست می گیرد ، نظرش تنها متوجه گروه فضلا و ادباست و اصلا التفاتی به سایرین ندارد . حتی اشخاص بسیاری را نیز که سواد خواندن و نوشتن دارند و نوشته های ساده و بی تکلف را به خوبی می توانند بخوانند و بفهمند ، هیچ در مد نظر نمی گیرد و خلاصه آن که پیرامون دموکراسی ادبی نمی گردد ». ادیب ما برای خوشایند و یا حتی ناخوشایندی گروه خاصی قافیه ها را پس و پیش می کند و یا از نثر ساده به مسجع و از آن به مصنوع و متکلف می گراید . انسان های عادی این سرزمین انسان های بی چهره ای هستند که هیچ ردی از آنها بر صفحات زرنگار تاریخی و حتی ادبی برجا نمانده و هیچ نشانه ای از پریشان سرگذشتشان این مذّهب دفتر را نیالوده است و دلیل آن فقدان ارزش و هویت فردی و اجتماعی انسان در گذشته ی ادبی ایران است . با گسترده شدن ادبیات تعلیمی کم کم فرد به مثابه ی یک مخاطب مورد توجه قرار می گیرد . البته این فردگرایی چنان که ذکر خواهد شد با فردگرایی بعد از مشروطه متفاوت است .« شاعران گذشته ی ما به رغم آن که انسان دوستان ارزشمندی بوده اند ، بسیاری از موانع را در رابطه ی انسان با انسان ، طبیعی می انگاشته اند و آن را همچون اصولی بدیهی پذیرا بوده اند . شعر ما از زاویه ی اخلاق فردی به انسان مهر می ورزد ، او را جدا از موقعیتش می نگرد و رعایت او را توصیه می کند ، خواستار و هوادار رستگاری اوست بی آن که اساس جمعی حضور آدمی را در این رستگاری کارساز بداند یا جز گله و شکایت از این نظم مقدر کار دیگری انجام بدهد » تنها به پند و اندرز بسنده می کند و راه رستگاری را در انزوا و فاصله از اجتماع می داند . « در نهایت ادبیات به انسانی روی می آورد که بتواند قدرت علو روح خود را بنمایاند ، از خود برون آید ، به جامعه بی اعتنا شود ، مادیات را فراموش کند و با وارستگی به فنا برسد تا باقی شود »چون راه دیگری ندارد و روابط اجتماعی به او آموخته است که در گرداب بلاها ، گلیم خویش را از موج به در برد و جهدی برای رهانیدن غریق نکند . و این یعنی ادبیاتی که در فردگراترین حالت خود نیز ارزشی برای فرد قائل نیست .
این همه تساهل و تسامح و مهربانی با هم نوع که ادبیات ما را بدان فرا می خواند از انسان گرایی و درک ارزش والای آدمی ناشی نمی گردد . بلکه برای در امان ماندن از گزند دیگران است . درخت دوستی بنشان تا در سایه اش در امان باشی و نهال دشمنی برکن که برایت میوه ای جز رنج و گزند در پی نخواهد داشت . به آزار فرمان مده بر رهی ، نه به آن دلیل که ارزش انسانی این گونه رفتارها را برنمی تابد ، بلکه مبادا روزی قدرت یابد و رسد به فرماندهی و با تو همان کند که تو می کنی . حتی خرد نیز که از دیرباز در ادبیات ما مورد ستایش و تکریم بوده است ، تکامل خود را در فاصله گرفتن از جهان می شناسد و سیر معنوی در دنیای ناشناخته ی باطن .
در تاریخ ما حرکتی اگرچه کند ، گسسته و نامنظم اما محسوس از انسان سنتی یا انسان خاص به سمت انسان عام وجود دارد که از دوره ی مشروطه به این سو قابل دریافت است . « در انقلاب مشروطه است که برای نخستین بار فرد به مثابه ی فرد مطرح می شود و هنر که صورت حال و وصف درون و حدیث نفس است از کلی گویی در می آید و فردگرایی رشد می کند و آثار ادبی نمودار بیان شخصی او می شود . اما این فرد که از نوعی قید و بند اجتماعی رها شده است ، برای جلوگیری از هرج و مرج و برای ادامه ی حیات اجتماعی چاره ای ندارد مگر آن که نوعی دیگر از تقید اجتماعی را بر جامعه ی خود حاکم کند . منتهی با این فرق که این قراردادها را خود به عنوان یک انسان که به حقوق خود آشناست و به عنوان انسانی عاقل و بالغ و بر اساس یک سری قرارداد اجتماعی تهیه می بیند و ناظر بر روابط اجتماع می کند . آن ، قید و بندی تحمیلی و خارج از اراده ی اینان بود و این ، مرزی بین حقوق فرد با فرد و فرد با جامعه است ». از این پس دیگر نمی توان ناکامی ها و شکست ها را نتیجه ی تقدیر و سرنوشت دانست و مدام از بخت و روزگار و چرخ و آسمان گله و شکایت کرد و به این بهانه با انزوا و گوشه گیری از خود سلب مسئولیت اجتماعی کرد .
مفصل انسان دوستی کهن شعر ایرانی با انسان گرایی معاصر ، نیماست و دستاورد تلاش های او طرح حق و حضور انسان است . انسانی که از آزادی های طبیعی ، اخلاقی ، مدنی و سیاسی برای تشکیل کارآمدترین حیات اجتماعی بهره می گیرد تا سرنوشت خویش را رقم زند و به ارزش های والای فردی و جمعی زندگی انسان دست یابد .
انسان گرایی نیما نیز مثل طبیعت گرایی و افزایش ظرفیت بیانی اش ، در مراحل مختلفی شکل گرفته و بروز و ظهور یافته است . در آثار اولیه ی نیما مثل « قصه ی رنگ پریده ، خون سرد » فردگرایی کم و بیش سنتی مشهود است . کم کم از خود جدا می شود و به دیگران و به عدالت اجتماعی می اندیشد و کاستی های جامعه را به امید بهبود ، مطرح می سازد . شعرهای « مادری و پسری » ، « کار شب پا » و « آی آدم ها » می تواند گرایش او را در این مرحله نشان دهد .
این روند ادامه می یابد و نیما با درک موقعیت فردی و اجتماعی خویش و تثبیت آرمان های انسان دوستانه ، این بار نیز از زبان « من» سخن می گوید . با این تفاوت که « من اگر دردهای همه را در خود احساس می کند به جای کل انسان ها نشسته است . نه آن که تنها درد خود را به همه تسری داده باشد ». از این رو درد من یک درد خاص نیست و این من برای آشکار ساختن مفاهیم درونی خویش از مظاهر طبیعی بهره می گیرد . شعر های « قایق » ، « داروگ » ، « هست شب » و « کک کی » یادگار این دوره اند که در آنان اجزای طبیعت به گونه ای نمادین ، روابط انسانی مد نظر شاعر را مطرح می کنند . مفاهیمی که تعمیم پذیر ، تاویل پذیر و بازتابنده ی درون و ذهن گوینده هستند . راهی که نیما گشاینده ی آن است ، به رابطه ی بی واسطه ی انسان و طبیعت می رسد . یعنی طبیعت گرایی انسان گرایانه .
ادامه دارد
چون با خبر شدم که داستان هایم را به اسم خودشان در جشنواره ها شرکت می دهند و مقام کسب می کنند ُ ترجیح دادم این وبلاگ را برای ارتباط با دوستان همچنان باز نگه دارم . ولی دیگر از داستان خبری نیست .
غرض نقشی است کز ما باز ماند که دنیا را نمی بینم بقایی